پنجشنبه 1392/01/15
بهار 92
باز بوی بهار از لابلای کوچه های روستا به مشامم میرسد . باز با صدای چلچله ها صبح ها از خواب بیدار میشوم و باز هم این آسمان بی حوصله که گاهی میبارد و گاه ازابر های سفید و تیره مملو شده و گاهی هم جایگاه خورشید تابان است مجذوبم می کند . و باز هیاهو و دلواپسی های روستایی ها در آغاز فصل کشاورزی را حس می کنم. زمین های پر آب ،نشاهای برنج ، شکوفه های درختان .....
آری این ها برای ما روستایی ها نشانه بهار است و نشانه شروعی دوباره و سالی نو . آرزو میکنم سالی که پیش رو داریم برای همه سالی پر برکت و مملو از شادی و موفقیت باشد .
این روزها اما متاسفانه بیشتر از اینکه بوی بهار در روستا حس شود بوی" مرگ " به مشاممان میرسد . در این روزهای ابتدای سال متاسفانه شاهد فوت سه عزیز و هم محلی بودیم . مرحوم مهندس کاوه اصغری ، مرحوم علی اکبر عباسعلی نیا و مرحوم برارجان آقاجانی .
به خانواده های محترم " اصغری " ، " عباسعلی نیا " و " آقاجانی " درگذشت عزیزانشان را تسلیت میگویم و شادی روح و آمرزش گناهان را برای هر سه این عزیزا آرزو میکنم .
از اینکه این وبلاگ اینقدر دیر بروز میشود عذر خواهی میکنم ولی من هم دلایلی دارم که صحبت راجع به آن را میگذارم برای بعد و البته الان دیگر اینجا جای جوانترهاست ، گرچه هنوز کسی اظهار علاقه نکرده!
برای این پست عکسی هنوز ندارم و اگر فرصتی بود در روزهای آینده تکمیل خواهد شد .
جمعه 1391/08/26
نوشیروانکلا ورژن 2012
نمیدانم چه شده که بعد از یک سال دوباره هوس نوشتن در این وبلاگ به سرم زده .
اخرین مطلبی که اینجا نوشتم به دی ماه سال قبل برمیگردد و الان که به دور و برم نگاه می کنم به طور واضح می توانم تغییرات و دگرگونی های روستا را نسبت به آن موقع ببینم .
نوشیروانکلا این روز ها پیشرفته تر شده یا حداقل ظاهرش که اینطور نشان میدهد . از جوبها و پیاده رو ها و فضاهای سبز گرفته تا امکاناتی مثل گاز و اینترنت پرسرعت .
در این یکسالی که گذشت اتفاقات کوچک و بزرگ زیادی برای روستایمان افتاد و حاصل همه ی این اتفاقات بعد از یک سال تولد روستایی با ظاهری جدید و متفاوت بود وهمین تفاوت رغبت من را برای دوباره نوشتن در این وبلاگ بیشتر کرد .
یکی از تغییرات مهم در روستا اجرای طرح هادی در جاده ی اصلی بود که درا ین یک سال تقریبا بخش اعظمی از آن انجام شد . منظور از طرح هادی در روستاها ایجاد یک سری تغییرات مثل عقب نشینی و عریض کردن جاده ها و ایجاد پیاده رو و جوی آب برای هدایت آب باران و جمع نشدن آب در جاده ها و از این قبیل کارهاست که در روستای ما هم انجام شد و باعث تغییر چهره ی روستا گردید .



تغییر عجیب دیگر در روستا ایجاد پارک یا به قولی فضای سبز بود در جایی که قبلا زمین ورزشی روستا در آن قرار داشت . راجع به دلیل این کار راستش را بخواهید هنوز هم درست و حسابی متوجه نشده ام . خلاصه خوب یا بد این کار انجام شده و الان زمین فوتبال قدیمی ظاهری بسیار متفاوت پیدا کرده که در عکسها خواهید دید . فعلا هم که زمین ورزشی دیگری جاگزین قبلی نشده البته قرار هایی بود که به مرحله ی عمل نرسید . در مورد این تغییر دلم میخواهد نظر شما را هم بدانم . مطمئنا اکثر شما ظاهر این روزهای روستا را دیده اید .خوب یا بد ؟ همین .


و بالاخره امسال گاز با همه ی گرفتاری ها و دردسر هایش به روستای ما هم رسید و الان که این مطالب را مینویسم کنار شعله های گرم بخاری نشسته ام و اصلا هم نگران نیستم که نفتش تمام شود !!. این یکی از آن اتفاقهای خوبی است که امیدوارم برای همه ی روستاهای مازندران بیافتد.
خوب یاد دارم روزهایی را که واقعا دلخور بودم از قطع درختانی که از کودکی شاهد بزرگ شدنشان بودم . خب گرچه آن درختها برای اجرای طرح هادی قطع شدند و لی انگار مجریان این طرح آنقدر ها هم بی خیال فضای سبز و زیبایی روستا نبودند . عکسهایی که در ادامه می بینید درستی این مطلب را نشان می دهد .





حرفی برای گفتن نمانده .راستی محرم هم دوباره شروع شده با همه ی مراسم ها و اتفاقاتش که اگر شد درمطالب بعدی راجع به آن هم خواهم نوشت .
جمعه 1390/10/09
یکم حرف نگفته !
از انجا که نمیدانم چه عکسی را کجای این مطلب بگذارم عکسها را تزئینی در نظر بگیرید .
زمستان است و اینجا زمستان فصل استراحت کشاورزان است و همچنین فصل برداشت مرکبات . البته کم کم همین مرکبات و از میان آنها بیشتر از همه پرتقال تامسون دارد به محصول اصلی در روستا تبدیل میشود و زمینهای اطراف محل کم کمک دارد به باغ پرتقال تبدیل می شود و نمیدانم چرا راجع به این اتفاق احساس خوبی ندارم . شاید چون برنج را محصول مهمتری نسبت به مرکبات می دانم و البته پرتقال و کلا مرکبات شکم هیچ گرسنه ای را سیر نمی کند .

البته به کشاورزان هم حق می دهم . چون سختی ها و بیشتر از آن ریسکی که در کشت برنج هست دیگر در باغ مرکبات نیست. نمونه بارز آن هم امسال بود که با این باران شدید موقع برداشت برنج آسیب زیادی به مزارع رسید . اصلا از این حرفها بگذریم بگذارید ببینیم در نوشیروانکلا چه میگذرد .
یادم نمی آید کی بود که که راجع به لوله کشی گاز روستا حرف زدم . امسال بود یا سال قبل ؟ فقط میدانم که امیدوار بودم زمستان امسال گاز داشته باشیم اما متاسفانه کا ر گاز رسانی به این منطقه هنوز به پایان نرسیده و باز هم به اجبار شب ها برای نفت ریختن توی بخاری مکافات داریم!!
طرح هادی هم هنوز بلوکه مانده و به پایان نرسیده .شاید آن پستی که سال قبل راجع به قبرستان نوشته بودم یادتان باشد و حکایت مردی که به شوخی میگفت می خواهم بعد از مرگم به خاک بسپارندم . الان چند وقت است که درختان بزرگ اقاقیای دو طرف خیابان قبرستان را قطع کردند تا درختان کوچک تزئینی که بین آن ها کاشته بودند بتوانند هوایی بخورند و نفسی بکشند !!
اصلا نمیدانم دلیل این اتفاق چه بوده از کسی نپرسیده ام و کسی هم برایم توضیحی نداده . فقط اینقدر می دانم که هنوز هم از این اتفاق شوکه هستم . و چقدر دلم می سوزد برای درختانی که چون کنار قبرستان کاشته بودیم تنومند تر و بزرگ تر از سایر درختان بودند.
سر قضیه تیر برق و درختان و اینها هم که یادتان هست که چه مکافاتی داشتیم. چند وقت قبل یک روز آمدندو کل درختهای یک طرف آن خیابان را قطع کردند ! و به این ترتیب یک جادهی پهن و بزرگ در آنجا ایجاد شد . بهمین راحتی و بی دردسر . و چقدر من پشیمان شدم از کارهایی که کرده بودم !!
حالا شما بگویید من حق ندارم راجع به حس غربت و از این حرفها در پست قبل بنویسم .

به اتفاقات بالا که نگاه میکنم به این نتیجه میرسم که این جا دارد پیشرفت میکند . لوله کشی گاز طرح هادی و چیزهایی شبیه این برای پیشرفت روستا لازم است . و تاون این پیشرفت اتفاقاتی است که در اینجا افتاده .

راستی به نظر شما آخرین حد پیشرفت یک روستا چه میتواند باشد ؟ این سوال را شما جواب بدهید چون من اگر بخواهم باز هم اظهار نظر کنم این پست می شود مثنوی هفتاد من ! و هیچ کس هم حوصله ی خواندنش را نخواهد داشت .

بالاخره تمام شد چقدر حرف داشتم برای گفتن و کلی حرف هم هنوز دارم که دیگر وقت و حوصله اش نیست.
فقط می ماند محرم امسال . راست عکس درست و حسابی از محر م ندارم ولی ویدئویی از مراسم سینه زنی روستای ما در روستای معلم کلا دارم که به نظر خودم خیلی زیباست و پیشنهاد میکنم حتما ببینید.
پنجشنبه 1390/07/14
این چند خط بالا احساس این روزهای خودم هست و دلیل اینکه با وجود در دسترس بودن اینترنت پرسرعت و این همه وقت آزاد!. اینجا این همه وقت است که به روز نمی شود. خیلی چیزها بود که دلم می خواست اینجا بنویسم و راجع به آن بحث کنم . راجع به درختهایی که با دستهایمان کاشته بودیمو مثل آب خوردن پر پر شدند و ما ماندیم و تصویری از خیابانی که تابستانها وقمان را زیر سایه درختانش سپری میکردیم و یا راجع به زمین فوتبالی که قرار است تبدیل به پارک شود!! و چیزهایی شبیه اینها . ولی همان حس غربتی که گفتم باعث شده که از همه ی اینها ساده بگذرم . البته تجربه نشان داده که اینجا اگر چند خواننده هم داشته باشد به خاطر عکس های گل وبلبلی است !! که هر از چند گاهی اینجا قرار می دهم و نه برای صحبت راجع به امور روستا.و راستش خیلی وقت است که دیگر حس عکس گرفتن ندارم . اصلا این حرفها را بگذاریم کنار.
این پست را برای این مینویسم که این چند سالی که گذشت یادمان بماند و چهره ی گذشته ی روستا در خاطرمان ثبت شود . عکسهایی هم که خواهید دید ، احتمالا قبلا در همین وبلاگ دیده باشید .


یکشنبه 1390/01/14
رنج برنج و..
امروز آخرین روز اردیبهشته ماهی که فکر کنم صحبت از زیباییهاش دیگه تکرار بیش از حد باشه .
اردیبهشت ماه کار وتلاش کشاورز ها هم هست . گر چه از دید خیلی از روستایی ها "بینج کری " دیگه صرف نمیکنه و ودر ته فکرشان دنبال ایجاد باغ های مرکبات هستند اما هنوز هم کاشت برنج اصلی ترین شغل نوشیروانکلایی هاست.
عکسهاییکه در ادامه می بیبنید مربوط به کار اونها توی این روز هاست .
این روز ها که موقع نشاست اگه سری به "آیش " های این دور و اطراف بزنید مردم را یا در حال پخش کردن دسته ی تیم ها می بینید مثل این عکس

و یا در حال نشا .


و اگر هم ساعت حوالی ۶ باشه شاید چند نفر رو هم در حال عصرانه خوردن ببینید . من که پیشنهاد میکنم یه چایی هم پیششون بخورید چون سر زمین خیلی می چسبه .

از همین جا به همه ی روستایی های عزیز خسته نباشد می گم و امیدوارم پاییز و موقع درو حاصل همه ی زحماتشون رو ببینند .

با توجه به پست قبلی کاملا فهمیدم که کسی قصد همکاری نداره ! حداقل پیشنهاد میدم عکسها یا مطالبی که راجع به روستاست رو برام ایمیل کنید تا از اونها استفاده کنم .
ادامه مطلب
پنجشنبه 1389/11/28
واقعا عذر می خواهم که اینقدر دیر اینجا را به روز می کنم .مشکلاتی داشتم که احتمالا شما هم اطلاع دارید .
در پست های قبل نظرتان را راجع به طرح هادی و نحوه اجرای آن پرسیده بودم اما متاسفانه کسی نظری در این مورد نداشت به هر حال این طرح در روستای ما در حال اجراست . تقریبا همه اهالی اینجا از اجرای این طرح راضی اند و آن را قدمی برای پیشرفت روستا می دانند . من هم با عریض شدن خیابانها و پیاده رو و جوی آب و اینها موافقم گرچه پیشرفت روستا را در اینها نمی بینم . نگرانیم برای درختها بود که گرچه چندتایشان را قطع کردند ولی چیزی که پیش بینی می شد خیلی بدتر از اینها بود .(خودم میدانم که شورش را در آورده ام شما ببخشید !) می دانم که خیلی از این درختهایی که مانده اند روزی باید قطع شوند به خاطر جلور رفتن در جاده پیشرفت!.امیدوارم به جای هر درختی که قطع میشود درخت دیگری کاشته شود تا روستایمان همیشه زیبا و دوست داشتنی باشد .

گر چه پاییز کم بارانی داشتیم ولی در عوض زمستان بارن خوبی باریده و خیال کشاورزان را از بابت آب کمی آسوده کرده . امسال هم برف نبارید راستش از اینکه آرزوی باریدن برف کنم میترسم .که بیاید و برفی ببارد و نهالی خشک شود و تقصیرش بیافتد گردن من!. عکس برف هم که در پست قبلی دیدید و همان فکر کنم کافی باشد .
یادم هست که قرار بود راجع به فرهنگ و مردم روستا بنویسم نظرتان راجع به فرهنگ و رفتار اهالی در عید نوروز چیست ؟ این موضوع پست بعدی قرار خواهم داد .
این روزها که هم زمستان است و درخت ها برگ و باری ندارد و هم خیابانهای روستا به خاطر این کنده کاری ها پر از خاک و خل است انتظار نداشته که باشید از داخل روستا عکسی ببینید ( عکس بالا تمیز ترین حالت ممکن است ) به جایش گشتی در اطراف روستا زدم و سعی کردم همه عوامل طبیعی را به کار بگیرم تا چند عکس بدرد بخور برای این وبلاگ گرفته باشم . همه عکس ها هم فعلا در همین صفحه اصلی قرار خواهد گرفت .
این دو عکس هم از زمستان روستا که کمتر دیده اید .






و این آخری هم یک نمای همینطوری !

راستی کسی علاقه ندارد در نوشتن این وبلاگ با من همکاری کند ؟ چه عیبی دارد که یک پست هم شما بنویسید ؟ اینطوری شاید اینجا فعالتر شود.
حداقل روی این پیشنهاد فکر کنید
جمعه 1389/09/26
محرم
محرم امسال هم گذشت با همه مراسم هاش و عزاداریهاش و خاطره هاش . به خاطر یک سری دلایل نمیخواستم راجع به محرم امسال چیزی بنویسم ولی دلم نیومد والبته عکس گرفتن هم تو این روزها خیلی راحت تر از روزهای دیگه ی سال است.
در مورد جزئیات مراسم ها محرم امسال مثل سال قبل برگزار شد و تفاوت چندانی نداشت . فقط آن مداح خوش صدا (البته به نظر من !) که سال قبل قبل از شام مداحی میکرد را امسال نداشتیم . البته امسال استقبال بیشتری نسبت به سال قبل از مراسم زنجیرزنی شبهای اول شد .
همین دیگه . چیز دیگه ای میخواید بدونید ؟
و عکسها ...
این هم تکیه ی ما که مثل اینکه قراره در آینده ای نزدیک دو طبقه بشه . فکر میکنم کار خوبی باشه و البته این نظر اکثریت اهالی روستا نیز هست . نیست؟

بقیه ی عکسها زیاد توضیح ندارن
دسته های عزاداری روستاهای اطراف در روستای ما



دسته ی زنجیر زنی روستای ما در روستای قصاب (روز عاشورا)

آستانه ی بی بی شهر بانو (روز عاشورا)

تا بعد ..
جمعه 1389/09/05
عکس ها تزئینی است !
باز هم از اینکه اینقدر دیر اپدیت میکنم عذر خواهی میکنم .
*************
**************
لوله کشی گاز به نظر من مهمترین اتفاقی بود که در این چند وقته در روستای ما و بقیه روستاهای این اطراف افتاد . البته این طور که شنیده ام این لوله ها لوله های اصلی است و لوله های فرعی که به در خانه ها می رسند در مرحله ی بعدی باید نصب شوند . این زمستان که هیچ ولی در زمستان آینده امیدوارم نوشیرونکلا هم گاز دار شده باشد تا حداقل از دردسر های نفت و بخاری نفتی راحت شویم . و البته لوله کشی گاز مزایای بسیاری برای روستا دارد که مطمئنا همه از آن ها آگاه هستیم . از آنجایی که که رسیدن به هر پیشرفتی بالاخره سختی های هم دارد ما هم این گرد و غبار و خاک و خلی که این روز ها روستا را پوشانده و دلیلش هم کنده کاری برای لوله کشی گاز است را تحمل میکنیم و در انتظار بارانیم تا بیاید و این گرد و غبار را از چهره ی روستا بشوید .

نظر شما راجع به طرح هادی چیشت ؟ اصلا راجه به طرح هادی چقدر می دونید ؟ آیا این طرح برای همه ی روستا ها باید یک جور اجرا بشه ؟ و در کل نظر شما راجع به طرح هادی چیهست؟ دوست دارید اجرا بشه یا نه ؟
ممنوم میشم اگر به این سوال ها جواب بدید
و من البته مثل قبل نگران درختها و طبیعت روستا هستم و امیدورام که نگرانیهایم بیهوده باشد !

پاییز آمده و محرم هم نزدیک است و این مرا یاد پاییز سال قبل می اندازد که هنوز مطلب و عکسهایش در صفحه اصلی این وبلاگ هست و دوباره همان قصه ی تکراری بودن را که این چند پست اخیر به ان اصرار می کنم به یادم می آورد ( البته اینجا که زندگی میکنم هیچ وقت برایم تکراری نمی شود ولی مطالبی که مینویسم حکایت دیگریست .

نظر های وبلاگ را مرور می کردم که یکی از نظر ها توجهم را جلب کرد که گفته بود زیبایی این روستا فقط زیبایی طبیعی نیست و کمی هم از مردم شناسی و فرهنگ این روستا بنویس . نظر خیلی خوبی بود و سعی میکنم پست بعدی ام در این مورد باشد . و همچنین ممنونم از علی آقا به خاطر پیشنهاداتشون در پست قبلی و از بقیه ی دوستان هم خواهش می کنم در نظراتشون پیشنهاد هایی راجع به مطالب وبلاگ هم بدهند
در مورد عکس پایین فقط توضیح بدم که مال برف همون چند سال پیشه و تو آرشیو عکس هام که میگشتم به این عکس رسیدم و ترکیب برف و منظره دماوند خیلی به نظرم جالب اومد و از اونجا که عکسهای پست برف پریده نمیدونم قبلا گذاشتمش یا نه . برای همین دوباره اینجا میگذارم تا ببینید.

یکشنبه 1389/06/14
اولین شریفی روستا

من از همین جابه روزبه ی عزیز به خاطر این قبولی تبریک عرض می کنم .
سری هم به ادامه مطلب بزنید
ادامه مطلب
پنجشنبه 1389/02/09
بهشت در اردیبهشت
به خاطراینهاست که اینجا را دوست دارم ، به خاطر اینهاست که نمیتوانم از اینجا دل بکنم .
اگر با وجود کلی گرفتاری و کم لطفی بعضی ها باز هم اینجا را به روز میکنم به خاطر همین چیزهاست . اگه کار غیر معمول عکاسی رو اینجا در ملا عام انجام می دهم و کنایه ها را تحمل می کنم به خاطر همین چیز هاست .
بگذریم
سلام دوباره
این روزها اینجا واقعا زیبا شده ، من که از قدم زدن توی روستا لذت می برم مخصوصا عصر ها که بوی بهار نارنج ( و بهار باقی مرکبات) توی خیابانها می پیچه . تازه درختهای اقاقیا هم شکوفه دادن دیگه نمیدنم چطوری توصیف کنم . فکر نکنم عکسها هم بتونه خوب نشون بده .
یه مشکلی که وجود داره اینه که اینجا هر چه که زیبا باشه ولی یک روستاست و یه روستا فضای محدودی داره وبرای همین بعضی از عکسهایی که اینجا می بینید شاید تکراری باشه . حداقل برای من که تکراری شده و برای همینه که دیر به دیر اینجا رو آپ میکنم .
یکی به من بگه در مورد محل دیگه چی بگم ؟
خب چیزهایی که به ذهن خودم میرسه یکی خبر خوب رونق گرفتن کار سواری های خطی روستاست که باعث راحتی ما شده و هم باعث ایجاد اشتغال برای چند تا از نوشیروانکلایی ها. طرز تفکر خیلی از روستایی ها اینه که ایجاد کسب و کار توی محیط روستا کار درستی نیست و با شکست روبرو میشه .البته من نمیگم که این تفکر غلطه یا درسته ، ولی چیزی که مشخصه اینه که این تفکر اصلا به نفع روستا و اقتصاد روستا نیست . امیدوارم همه با هم تلاش کنیم تا شغلهایی که توی روستا ایجاد میشه ( مثل همین مسافر بری ) با استقبال روستایی ها تداوم پیدا کنه .
بعدش هم جلسه ایه که در باره ی ورزش روستا برگزار شده و البته من نبودم ولی نتایجش روهممون میبینیم . امیدوارم سرمایه گذاری که توی این راه شده باعث پیشرفت ورزش روستامون بشه .
درباره ی ورزش اگه بشه توی یه پست جداگانه بیشتر صحبت میکنم .
و سر آخر هم عکسها که یکمی هم حجمش وهم تعدادش زیاده . وطبق معمول چند پست قبلی بیشترش رو توی ادامه ی مطلب باید ببینید . یکی دوتاش رو اینجا برای نمونه میگذارم.

زمین فوتبال و درختهای اطرافش


این هم بهار نارنج
شاید بدونید که قسمتی از این بهار ها بعد از باز شدن روی زمین می ریزند واز این بهار های ریخته شده مردم این حوالی مربای بهار نارنج درست می کنند . توی این ماه اگه یخچال هر کدوم از محلی ها رو که باز کنید. یکی دو تا شیشه از این مربا رو می بینید .

و این هم مربای بهار نارنج

می تونست عکس بهتری باشه اگه نور اون گلها کمتر بود
خب دیگه! بقیه ی عکس ها رو توی ادامه مطلب ببینید . دیدنشون خالی از لطف نیست .
اگه دوست داشتید نظر بدید اگر هم دلتون نخواست که بی خیال!
ادامه مطلب
